خرید بک لینک

در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «دوره انتقال و لزوم توجه به عوامل مختلف مدیریتی و تغذیه ای در گاوهای خشک و گاوها در دوره پس از زایش» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

چک­لیستی از جنبه های تغذیه ای مرتبط با بهبود کارایی تولیدمثلی در گاوهای شیری

بهبود کارایی تولیدمثلی در گله های شیری را می توان آرزوی اغلب مدیران و مالکان گله­های بزرگ گاو شیری دانست. با این­حال، دستیابی به چنین هدفی مستلزم مدریت جنبه های مختلفی از جمله برنامه های تغذیه ای گله است. برنامه های تغذیه ای در طول دوره­ی خشکی، دوره انتقال و دوره تولیدمثلی، مهمترین جنبه های تغذیه ای موثر بر برنامه های تولیدمثلی گله های شیری است. باوجود استراتژی هایی همانند چشم­پوشی از 60 روز ابتدای پس از زایش برای تلقیح به عنوان دوره انتظار اختیاری، بهترین نتیجه در ارتباط با برنامه های تولیدمثلی مستلزم تغذیه هدفمند قبل و پس از این دوره است.

تعادل انرژی؛ مهمترین عامل تغذیه ای موثر بر تولیدمثل

تعادل انرژی را می توان یکی از موثرترین عوامل بر تولیدمثل دانست. کاهش میزان ماده خشک مصرفی از حدود یک هفته مانده به زایش، سرآغاز پدیداری وضعیتی به اسم تعادل منفی انرژی است. مهمترین اهداف استراتژی های تغذیه ای کنونی را می توان کمینه نمودن افت ماده خشک مصرفی در دوره قبل از زایش به منظور به حداقل رساندن میزان و وسعت تعادل منفی انرژی دانست. تعادل منفی انرژی پس از زایش به واسطه­ی افت مصرف ماده خشک و افزایش میزان تولید شیر، تحت تأثیر جیره غذایی مصرفی در دوره انتقال قرار می­گیرد. پایداری در میزان ماده خشک مصرفی در دوره قبل از زایش، و تلاش در جهت افزایش میزان خوراک مصرفی در دوره پس از زایش، را می توان عاملی کلیدی در حداقل نمودن مشکلات متابولیکی پس از زایش و درنهایت تعادل انرژی دانست. هدف تغذیه ای در گاوهای دوره انتقال، دستیابی به امتیاز وضعیت بدنی زیر 5/3 در طی دوره خشکی و عدم کاهش آن بیش از یک واحد در اوایل دوره شیردهی است. به یادسپاری این امر بهتر است فرایند توسعه­ی آخرین فولیکول تخمک­گذاری کننده در طی دوره انتظار اختیاری پس از زایش، حدود 14 روز قبل از زایش آغاز شده و فولیکول تخمک­گذاری کننده منجر به تلقیح در دوره تولیدمثلی فرایند توسعه را در دوره تعادل منفی انرژی بلافاصله قبل و پس از زایش آغاز می­نماید. بنابراین تصور این نکته که طول مدت و شدت تعادل منفی انرژی قادر به تأثیرگذاری بر قابلیت باروری تخمک آزاد شده است، دور از ذهن نیست. بنابراین دو عامل کلیدی را می­توان تأثیرگذارترین عوامل در دستیابی به کارایی تولیدمثلی مناسب دانست که عبارتند از مدیریت برنامه های تغذیه ای گاوهای دوره انتقال با هدف حفظ توان مصرف ماده خشک در دوره قبل از زایش و افزایش آن در دوره پس از زایش و حداقل نمودن ناهنجاری­های متابولیکی.

استفاده از مکمل های چربی

طی سالیان اخیر تأکید زیادی بر تغذیه مکمل های اسیدهای چرب ویژه طی دوره انتقال به منظور بهبود کارایی تولیدمثلی وجود دارد. باوجود غلظت انرژی بسیار بالا در منابع مختلف چربی، تأکید اساسی بر اسیدهای چرب ویژه و اثرات آن­ها بر عملکرد اندام­های تولیدمثلی است. تأکید زیادی بر استفاده از منابع تغذیه ای اسیدلینولئیک در جیره گاوهای دوره انتقال در دوره قبل و پس از زایش   با این ایده وجود دارد که این اسیدچرب عاملی ضروری برای سنتز پروستاگلاندین به عنوان عاملی موثر در فرایند بازگشت رحمی پس از زایش است. چندین منبع تجاری از چربی­های غنی از لینولئیک اسید و سایر اسیدهای چرب ضروری وجود دارد. با این­حال می­توان دانه کامل سویا و تخم پنبه را از مهمترین منابع خوراکی این اسیدچرب دانست. در مقابل چالش اساسی در دوره تولیدمثلی، تأمین مقادیر کافی اسیدهای چرب غیراشباع امگا-3 زنجیربلند همانند ایکوزاپنانوئیک اسید و دکوزاهگزانوئیک اسید، با هدف کمک به افزایش زمان ماندگاری جسم زرد و در نتیجه حفظ آبستنی است. منابع تجاری داخلی ئ خارجی در این ارتباط وجود دارند. ­با این­حال، باتوجه به غیراشباع بودن اسیدهای چرب ضروری، استفاده از منابع محافظت شده شکمبه ای با هدف افزایش عبور از شکمبه و جلوگیری از ایجاد اختلال در عملکرد شکمبه­ای در هضم الیاف، ضروری است.

تغذیه پروتئین

مهمترین راهبرد تغذیه ای در ارتباط با تأثیر استراتژی­های تغذیه ای بر تولیدمثل، را می توان اجتناب از مصرف مقادیر بیش از اندازه پروتئین بخصوص پروتئین قابل تجزیه در جیره دانست. مقادیر نیتروژن اوره­ای شیر و پلاسما را می توان مهمترین فراسنجه های قابل اندازه­گیری در ارزیابی وضعیت تغذیه پروتئین در گاوهای شیری دانست. در این میان اجتناب از افزایش مقادیر نیتروژن اوره ای پلاسما و شیر به ترتیب به بیش از 20 و 18 را می توان عاملی کلیدی در پیشگیری از آثار سو نیتروژن آمونیاکی و اوره بر تولیدمثل دانست. با این­حال، رسیدن به مقادیر نیتروژن اوره ای 14-10 میلی­گرم بر دسی­لیتر باهدف بهینه نمودن قیمت تمام شده جیره و کاهش دفع نیتروژن به محیط را هدف عموده برنامه های تغذیه پروتئین دانسته اند. علاوه بر این گزارش­هایی مبنی بر نفع بالقوه کاهش این مقادیر به 8 میلی­گرم در دسی لیتر با کاهش سطوح پروتئین خام جیره و تنظیم جیره با هدف تأمین اسیدهای آمینه وجود دارد. مکانیسم­های مختلفی به عنوان عوامل اصلی کاهش کارایی تولیدمثلی همزمان با افزایش مقادیر نیتروژن اوره ای پلاسما عنوان شده است که در این میان می توان به اثرات سمی و مضر افزایش مقادیر پلاسمایی آمونیاک و اوره بر اسپرم،  تخمک و سلول تخم حاصل از لقاح و آثار منفی این مواد بر قابلیت اتصال LH به گیرنده های تخمدانی و در نتیجه کاهش مقادیر پلاسمایی پروژسترون و در نتیجه عدم امکان ادامه آبستنی و یا افزایش بالقوه امکان مرک جنینی، اشاره نمود.

 

  توصیه‌های کاربردی در ارتباط با تأمین موادمعدنی کم‌نیاز در جیره گاوهای شیری پر تولید

 

.... ادامه

تأمین نیاز گاوهای شیری به مواد معدنی کم‌نیاز در کنار توجه به سایر عوامل مربوط به خوراک، عوامل مدیریتی و ... نقشی کلیدی در تأمین سلامت دام و فراهم نمودن امکان دستیابی به سطوح بالای تولید، ایفا می‌نماید. بااین‌حال تأمین مقادیر بیش از حد نیاز این ترکیبات علاوه برافزایش هزینه‌های خوراک، قادر به ایجاد تأثیر منفی تولید و سلامتی است. هدف اصلی این نوشتار ارائه راهکارهایی به‌منظور تأمین مواد معدنی کم‌نیاز در جیره گاوهای شیری و مروری بر مقادیر موردنیاز آن‌ها است.

 

تامین مواد معدنی

 یکی از مهمترین تغییرات در نشریه احتیاجات مواد مغذی در سال ۲۰۰۱ در ارتباط با نیاز به مواد معدنی، تغییر نوع بیان احتیاجات و  استفاده از مواد معدنی جذب شده به جای کل مواد معدنی میزان مورد نیاز است.با این­حال، می‌توان تفاوت های موجود در مقادیر قابل جذب مواد معدنی در منابع مختلف مواد معدنی استفاده از مقادیر مواد معدنی قابل جذب و تامین نیازها دارای محدودیت هایی است. محدودیت‌های زیادی در ارتباط با اندازه گیری قابلیت جذب برخی از مواد معدنی وجود دارد علاوه بر این داده ها ارتباط با مقادیر حقیقی بسیار کم بوده و بسیاری از مقادیر و اعداد مورد استفاده در واقع برآورد مقادیر واقعی میباشند. این مقادیر قابلیت جذب بسیاری از مواد معدنی تحت تأثیر وضعیت فیزیولوژیکی حیوان و بسیاری از عوامل جیره غذایی قرار می گیرند که بسیاری از این موارد مشخص و تعیین شده نمی‌باشند ارتباط با بسیاری از مواد معدنی کمیاب، مقادیر ضریب جذبی بسیار کوچک بوده و به خاطر اینکه این ضریب برای تعیین مقدار مواد معدنی مورد نیاز از طریق جیره غذایی به­کار می­رود، تغییرات عددی کوچک می‌تواند اثر بسیار شدیدی بر مقادیر مورد نیاز مواد معدنی داشته باشند. مواد معدنی در اجزای پایه جیره غذایی می‌تواند نقش بسیار مهمی در تامین بخشی از نیاز دام به مواد معدنی ایفا نماید. در ارتباط با بسیاری از مواد معدنی مهم از نظر تغذیه ای روش های اندازه گیری مناسبی در مقیاس صنعتی و تجاری با هزینه قابل قبول وجود دارند. در این ارتباط می­توان گفت، نمونه برداری صحیح و استاندارد و ارزیابی خوراک با استفاده از روش های آنالیز شیمیایی می‌توانند مقادیر صحیح کلسیم، منیزیم، پتاسیم، آهن و منگنز جیره­ی غذایی را  نمایان کنند.  با این­حال، اغلب آزمایشگاه­های فعال در سطح تجاری توان ارزیابی صحیح مقادیر  سلنیوم و کروم در ارتباط با مواد خوراکی را ندارند. علاوه بر این،  آلودگی های ثانویه­ای در فرایند طبیعی نمونه­برداری و آماده کردن نمونه ایجاد می‌شود که می­توانند در مقادیر گزارش شده مواد معدنی تأثیرگذار باشند. برای مثال در ارتباط با عنصر کرومیوم، استفاده از آسیاب های استیل می‌تواند سبب افزایش غلظت کروم نمونه مورد بررسی شود. باتوجه به مقادیر اندک این عنصر در نمونه مورد بررسی ایجاد این­گونه آلودگی­ها سبب ایجاد اریب قابل توجه نسبت به مقادیر حقیقی عناصر مورد ارزیابی می­شود. علاوه بر اینمیزان  مواد معدنی در خاک یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر میزان مواد معدنی علوفه ها و گیاهان است.  در کنار عوامل بالقوه ارایه شده در خصوص مشکلات ارزیابی آزمایشگاهی مواد معدنی کم­نیاز در اقلام خوراکی، می­توان به این نکته نیز اشاره نمود که در بسیاری از موارد، مقادیر این مواد فاقد توزیع نرمال در خوراک بوده و استفاده از مقادیر میانه در ارتباط با مقادیر گزارش شده می­تواند مفیدتر از گزارش مقادیر میانگین باشد.

 

مطلب قابل توجه دیگر در ارتباط با مقادیر مواد معدنی موجود در اقلام خوراکی قابلیت دسترسی آنها برای دام است. باوجود این­که اطلاعات بسیار دقیقی در این ارتباط وجود ندارد، تخقیقات با استفاده از نشخوارکنندگان وحشی یا حیوانات مرتعی که به مکمل مواد معدنی دسترسی ندارند، نشان­دهنده ذخیره بافتی انواع مواد معدنی کم­مصرف بوده که می­تواند نشانی از قابلیت جذب و استفاده این ترکیبات باشد. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که حداقل بخشی از  مواد معدنی کم­مصرف موجود در اقلام خوراکی دارای قابلیت دسترسی برای دام هستند.

ارزیابی وضعیت حیوان در ارتباط با مواد معدنی کم مصرف

 

مهمترین شاخص ها در ارتباط با ارزیابی وضعیت مواد معدنی کم مصرف در حیوان در خصوص مصرف مقادیر بیش از حد نیاز یا کمتر از حد نیاز، بررسی وضعیت تولید و سلامتی دام است.

 

ادامه دارد....

                   

    استفاده از چربی‌ها در جیره گاوهای شیری


نیاز بسیار بالای گاوهای شیری پر تولید به انرژی به‌منظور تأمین احتیاجات نگهداری و تولید شیر (با میانگین 33 مگا کالری انرژی خالص شیردهی در روز؛ معادل بیش از 26 برابر نیاز یک انسان بالغ به انرژی) شناخته‌شده بوده و راهکارهای مختلفی درزمینه ی تأمین انرژی موردنیاز پیشنهادشده است. باوجود این‌که اقلام خوراکی کنسانتره‌ای دارای تراکم انرژی بالاتری از علوفه‌ها هستند، وجود مقادیر کافی الیاف مؤثر به‌منظور حفظ فعالیت شکمبه ضروری بوده و لذا محدودیت‌های زیادی در میزان افزایش سهم کنسانتره در جیره غذایی از نظر حفظ سلامت دام و میزان چربی شیر وجود دارد. این امر در برخی موارد همانند شرایط استرس حرارتی مشهودتر است. چربی‌ها یکی از مهم‌ترین گزینه‌ها به‌منظور افزایش غلظت انرژی جیره‌های غذایی بوده و دارای غلظت انرژی بالاتری نسبت به کربوهیدرات‌ها و پروتئین‌ها هستند؛ بنابراین امکان افزایش انرژی جیره بدون ایجاد خطر ایجاد اسیدوز شکمبه‌ای به‌واسطه استفاده از منابع چربی وجود دارد. با توجه به وجود برخی گزارش‌ها در خصوص امکان کاهش میزان مصرف خوراک با افزودن چربی به جیره، مهم‌ترین مورد در ارتباط با استفاده از چربی‌ها، حفظ هم‌زمان توان مصرف خوراک است، در غیر این صورت افزایش غلظت انرژی جیره منجر به افزایش میزان انرژی دریافتی دام نخواهد شد. گزارش‌ها حاکی از کاهش مصرف خوراک در موارد مصرف بیش‌ازاندازه چربی‌ها بخصوص منابع اسیدهای چرب غیراشباع محافظت نشده در شکمبه است. بااین‌حال، عوامل مختلفی همانند مرحله تولید شیر، نوع و میزان چربی در جیره پایه، میزان علوفه در جیره، کیفیت علوفه جیره و نوع آن می‌تواند در پاسخ دام به منابع افزوده چربی در جیره تأثیرگذار باشد.

متابولیسم چربی در شکمبه

متابولیسم چربی در شکمبه نشخوارکنندگان تاثیر قابل توجهی بر ترکیب اسیدهای چرب محصولات تولیدی آنها دارد. متابولیسم چربی­ها در شکمبه باعث می شود غلظت بالای اسیدهای چرب غیر اشباع پیوند دوگانه در ترکیب  مواد خوراکی مورد استفاده در تغذیه نشخوارکنندگان منجر به وجود های بالای آن در شیر و گوشت تولیدی آن­ها نشود. میکروارگانیسم های شکمبه قادر به سنتز اسیدهای چرب مورد نیاز در ساختار خود هستند. با این حال قادر به به دست آوردن انرژی از اسیدهای چرب با استفاده از فرایندهای معمول در محیط بی هوازی شکمبه نمی باشند. عدم توان کسب انرژی از منابع متراکم انرژی در محیط های بی هوازی محدود به اسیدهای چرب نیست. مواد با نسبت بالای کربن به اکسیژن قادر به تولید انرژی در شکمبه و سایر محیط های بی هوازی برای میکروارگانیسم‌ها نیستند. برخی از چربی‌های موجود در ساختار باکتری های شکمبه از اسیدهای چرب بلند زنجیر  منابع خوراکی وارد ترکیب آنها می‌شوند. باکتری ها قادر به سنتز اسیدهای چرب غیر اشباع نبوده و این ترکیبات به صورت مستقیم از منابع خوراکی وارد ترکیب چربی های آنها می­شوند. پروتوزوا دارای مقادیر بیشتری اسیدهای چرب غیر اشباع و محصولات حد واسط فرآیند بیوهیدروژناسیون نسبت به باکتری ها هستند. برخی از محققین عقیده دارند این امر به دلیل مصرف باکتری ها توسط پروتوزوآ بوده و پرتوزوآ اسیدهای چرب لینولئیک مزدوج را به واسطه مصرف باکتری‌ها ها دریافت کرده و در نتیجه بخش مهمی از جریان این اسیدهای چرب مربوط به پروتوزوآست. به هرحال تفاوت زیاد در مقادیر اسیدهای چرب غیر اشباع در ترکیب خوراک و محتوای شکمبه نشان‌دهنده وسعت بالای فرآیند بیوهیدروژناسیون شکمبه ای در ارتباط با اسیدهای چرب غیر اشباع می‌باشد. تری گلیسیریدها، فسفولیپیدها و گالاکتو لیپیدها مهمترین اجزای چربی جیره های غذایی هستند. چربی ها در شکمبه توسط میکروارگانیسم های شکمبه توسط فرآیندهای به اسم لیپولیز و بیوهیدروژناسیون دچار تغییرات اساسی می شود. در حالت کلی لیپولیز چربی‌های جیره غذایی با سرعت بسیار بالایی انجام میشود و باکتری‌ها مهمترین گروه از میکروارگانیسم های شکمبه و مسئول عمده فرآیند لیپولیز هستند. علاوه بر دین پاس‌های از منشا گیاهی هم نقش دارد. متعاقب هیدرولیز اسیدهای چرب غیر اشباع با فرایند ایزومریزاسیون اسیدهای چربی سیس به ترانس، وارد فرآیند بیوهیدروژناسیون شده و درنهایت به اسیدهای چرب اشباع تبدیل می‌شوند. هیدرولیز تری آسیل گلیسرول توسط لیپاز میکروبی تولید اسیدهای چرب آزاد و گلیسرول می‌کنند. گلیسیرین توسط میکروارگانیسم های شکمبه متابولیزه شده و تولید پروپیونات می‌کنند. پروپیونات تولیدی با جذب از طریق دیواره­ی شکمبه به داخله مویرگ­ها و در نهایت وارد کبد می‌شود. هیدرولیز سایر انواع چربی ها همانند گلیکولیپیدها و گالاکتولیپیدها علاوه بر آزادسازی گلیسیرید سبب آزادسازی کالاکتوز می‌شود که توسط مدرس فرآیند تخمیر سبب تولید انواع اسیدهای چرب فرار می‌شود. هیدرولیز گلیکولیپیدها و لیپیدها علاوه بر موارد مورد اشاره اسیدهای چرب آزاد را هم در محیط شکمبه آزاد می‌کنند. اسیدهای چرب آزاد در محیط شکمبه به صورت کامل تحت فرایند بیوهیدروژناسیون تبدیل به اسیدهای چرب اشباع نمی شوند.  در یک آنالیز مروری از ۲۵ مقاله­ی منتشر شده که در برگیرنده داده های مربوط به مقادیر مصرف و جریان دوازده ای اسیدهای چرب غیر اشباع بود نشان داده شد که رابطه خطی بین مقدار اسیدهای چرب مصرفی و مقدار فرار از فرآیند هیدروژناسیون در شکمبه وجود دارد. میانگین مقادیر بیوهیدروژناسیون شکمبه­ای در ارتباط با اسید اوریک و آلفا لینولنیک اسید حدود ۸۶ درصد گزارش شده است با این حال این مقدار برای اسید لینولئیک مقداری پایین‌تر و حدود ۸۲ درصد مقادیر ورودی به شکمبه گزارش شده است. این داده‌ها پیشنهاد کننده این هستند که اسید آلفا لینولنیک بیشتر از لینولئیک اسید مورد بیوهیدروژناسیون قرار میگیرد. مطالعات نشان می‌دهد افزایش مقادیر خوراک­دهی اسیدهای چرب غیر اشباع سبب افزایش فراهمی آنها در روده باریک میشود. با این حال، استفاده از اسیدهای چرب غیر اشباع غذایی به واسطه‌ی اثرات نامطلوب آنها بر فرایند تخمیر و حزب دارای محدودیت هایی است. علاوه بر میزان فراهمی جیره­ای اسیدهای چرب غیر اشباع، فرایند می‌تواند تحت تأثیر عوامل دیگری همانند pH پایین شکمبه، افزایش نرخ ترقیق و یا استفاده از اسانس ها یا ترکیبات آنتی بیوتیکی همانند یونوفرها در جیره غذایی قرار بگیرد. مطلب مهم دیگر در ارتباط با استفاده از انواع بافرها در جیره غذایی است. استفاده از بافرها در برخی از گزارش‌ها سبب افزایش مقدار اسیدهای چرب غیر اشباع ورودی به دوازدهه شده است.

توصیه هایی در ارتباط با تغذیه چربی در جیره گاوهای شیری

حداکثر مقدار مطلق کل چربی در جیره غذایی بر اساس درصد ماده خشک باید برابر ۷ درصد باشد. بر این اساس مقدار چربی در جیره روزانه گاوهای شیری حداکثر سه درصد در روز خواهد بود. لازم است میزان چربی های فعال در شکمبه در جیره گاوهای شیری غذایی به حدود دو درصد در روز محدود شود. نباید بیش از ۳ درصد چربی جیره غذایی از منبع دانه های روغنی، غلات تقطیری و چربی مایع باشد. از وجود مقادیر زیاد چربی های غیر اشباع در جیره غذایی اجتناب نمایید. علاوه بر این که چربی جیره غذایی نباید بیش از هفت و نیم درصد ماده خشک جیره غذایی باشد، بنابراین می توان گفت یک سوم چربی جیره غذایی از طریق اجرای جیره­ی پایه، یک سوم بعدی می‌تواند از منابع چربی فعال شکمبه و سایر موارد نیاز باید از طریق منابع چربی غیر فعال شکمبه و منابع چربی محافظت شده در شکمبه باشد.

میزان انرژی مورد نظر در مقدار مصرف اسیدهای چربی ویژه به خصوص اسیدهای چرب ضروری را می‌توان مهمترین عامل در تعیین مقدار استفاده از منابع مختلف چربی در جیره غذایی دانست. علاوه بر توجه به سایر اجزای غذایی، استفاده از علوفه با کیفیت پایین یا علوفه­ی مرغوب می‌تواند عامل مهمی در تعیین مقدار مکمل چربی مورد استفاده باشد. استفاده از مقادیر بالای چربی به ویژه از منابع غیرمحافظت شده می‌تواند سبب کاهش گوارش پذیری در شکمبه، کارایی تغذیه­ای، کاهش میزان خوراک مصرفی، کاهش چربی شیر و در نهایت سبب کاهش سودآوری شود.

نظریه کلی در ارتباط با استفاده از مکمل­های چربی، استفاده از مقادیر یک تا سه درصد مکمل چربی در جیره غذایی بدون ایجاد اثرات مضر در کارایی شکمبه است. با اینحال الگوی اسیدهای چرب و میزان اسیدهای چرب غیر اشباع در جیره غذایی و سطح الیاف جیره غذایی را می‌توان مهمترین عوامل در تعیین میزان مناسب استفاده از مکملهای چربی دانست. بر این اساس جنکینز معادله­ای برای محاسبه مقدار مکمل چربی جیره غذایی بر اساس سطح الیاف جیره غذایی و میزان اسیدهای چرب غیر اشباع موجود در منبع چربی پیشنهاد داده است. بر این اساس درصد چربی جیره غذایی برابر 6 برابر سطح الیاف نامحلول در شوینده اسیدی یا 4 برابر الیاف نامحلول در شوینده خنثی تقسیم بر میزان اسیدهای چرب غیر اشباع جیره غذایی است. بر این اساس، بافرض جیره ای با 32 درصد الیاف نامحلول در شوینده خنثی، و استفاده از دانه سویای تفت داده شده به عنوان منبع چربی با 85 درصد اسید چرب غیراشباع، می­توان 5/1 درصد ماده خشک جیره چربی از منشا این ماده تأمین نمود. باتوجه به محتوای 20 درصدی چربی در دانه سویای تفت داده شده، می­توان عنوان نمود که استفاده از 5/7 درصد ماده خشک جیره از این ماده خوراکی به­منظور تأمین مقدار 5/1 درصد چربی موردنیاز است. جیره پایه مورد استفاده در تغذیه گاوهای شیری دارای ۲ تا ۳ درصد چربی از منابع گیاهی همانند علوفه­ها، دانه غلات و کنجاله دانه‌های روغنی است. بنابراین، افزودن یک تا سه درصد روغن از مکمل های گیاهی سبب افزایش میزان چربی جیره غذایی به حدود ۵ درصد خواهد شد . متعاقب این امر، افزایش غلظت چربی جیره غذایی به ۶ تا ۷ درصد ماده خشک نیازمند استفاده از منابع بی اثر در شکمبه است.

مقادیر بسیار کمی از چربی­های ویژه به­منظور تأمین مقادیر برخی اسیدهای چرب خاص ازجمله اسیدهای چرب ضروری در جیره گاوهای شیری در دوره نزدیک زایش امری رایج است. با این­حال، در ارتباط با افزودن چربی در جیره غذایی گاو های شیری بلافاصله پس از زایش، لازم است احتیاط کافی را لحاظ نمود. زیرا در برخی از موارد افزودن منبع چربی جیره ای سبب تشدید تعادل منفی انرژی به­واسطه­ی کاهش میزان ماده خشک مصرفی و در نهایت کاهش میزان انرژی دریافتی از طریق جیره خواهد شد. کاهش میزان ماده خشک مصرفی در این دوره می‌تواند سبب افزایش نیاز به استفاده از منابع انرژی ذخیره ای در غالب چربی و در نهایت افزایش انواع ناهنجاری های متابولیکی پس از زایش و کاهش حساسیت بافتها به انسولین و در نهایت کتوز و کبد چرب شود. با این حال افزودن مقادیر بسیار کم از منابع چربی دارای اسیدهای چرب ویژه به­میزان حدود یک درصد جیره غذایی به­منظور تأثیرگذاری بر فعالیت­های تولید مثل توصیه شده است. پس از گذار از مراحل اولیه شیردهی، می توان مقادیر بالایی از چربی ها را بر اساس راهنمای ارائه شده در موارد فوق به جیره غذایی اضافه نمود.

در نهایت به طور خلاصه می‌توان گفت منابع چربی در جیره‌های غذایی، به نقش خود در تأمین بخشی از انرژی مورد نیاز گاو های شیری ادامه خواهند داد. غلظت انرژی منابع چربی به مقدار زیادی تحت تأثیر گوارش پذیری آن منبع قرار می گیرد. عوامل مختلفی همچون خصوصیات شیمیایی و فیزیکی منبع چربی مورد استفاده، میزان مصرف اسیدهای چرب و ترکیب اسیدهای چرب در منبع چربی می توانند گوارش پذیری آن را تحت تأثیر قرار دهند. اقتصادی بودن تأمین انرژی از طریق منابع مختلف تامین انرژی ازجمله منبع چربی، تحت تأثیر قیمت نسبی سایر منابع انرژی همانند دانه غلات و امکان استفاده از چربی و ارزش آن در مواردی ببه غیر از استفاده تغذیه­ای قرار می­گیرد. باید به این نکته توجه داشت که انتخاب منبع چربی باید بر اساس قیمت و ارزش انرژی زایی اسیدهای چرب مورد استفاده و قابلیت مخلوط نمودن آن با سایر اجزای جیره غذایی صورت گیرد.

شاخصی به اسم RUFAL،  با عنوان میزان تجمع اسید های چرب غیراشباع در شکمبه به منظور ارزیابی ترکیب اسیدهای چرب جیره­ی غذایی و پیش­بینی اثر آنها بر متابولیسم شکمبه مورد استفاده قرار می­گیرد. مفهوم این شاخص میزان اسیدهای چرب غیراشباع ورودی از طریق خوراک مصرفی در هر روز بوده و تمام اسیدهای چرب مصرفی از منشأ جیره پایه و مکمل­های مختلف چربی مورد محاسبه قرار می‌گیرند. با توجه به الگوی اسیدهای چرب در منابع معمول چربی در جیره گاوهای شیری ، اسید لینولئیک، اولئیک و اسید لینولنیک برای محاسبه مورد استفاده قرار گرفته و مقادیر به صورت درصد از ماده غذایی مورد ارزیابی قرار میگیرد. تحقیقات متعدد نشان دهنده اثرات منفی استفاده بیش از حد از اسیدهای چرب غیراشباع همانند ایجاد ناهنجاری های تخمیری، اثرات منفی بر کارایی در شکمبه، کاهش میزان خوراک مصرفی و در نهایت افت چربی شیر بوده است. این سوال مطرح می‌شود که اجزای جیره غذایی پایه در مقایسه با مکمل های چربی مورد استفاده در میزان تجمع اسیدهای چرب غیراشباع  در شکمبه چه نقشی دارند. توجه به این نکته ضروری است که با وجود اینکه علوفه ها و غلات مورد استفاده در جیره پایه حدود ۲-۴ درصد وزن ماده خشک، اسیدهای چرب دارند، مقادیر بالای مصرف آنها، سبب تأمین مقادیر قابل ملاحظه ایاسیدهای چرب غیراشباع از طریق اجزای پایه جیره غذایی می­شود. یک محاسبه سرانگشتی نشان دهنده سهم ۷۰ درصدی علوفه­ها و اجزای جیره پایه در تأمین اسیدهای چرب غیر اشباع روزانه هستند. بنابراین عدم در نظر گرفتن این منبع می‌تواند سبب ایجاد تفاوت‌های در پیش­بینی پاسخ دام به افزودن مکمل های چربی در مقایسه با پاسخ مشاهده شده شود.

سوال این است که چگونه محاسبه میزان تجمع اسیدهای چرب غیراشباع می­تواند به­عنوان راهکاری برای حل مشکلات تغذیه ای مختلف در جیره ها باشد. تحقیقات نشان دهنده تاثیر منفی اسیدهای چرب غیراشباع در فرایند تخمیر شکمبه­ای، تغییر در توزیع جمعیت میکروارگانیسم های شکمبه به­دلیل تفاوت در حساسیت گونه های مختلف باکتری نسبت به سایرین در مقابل اسیدهای چرب غیراشباع بوده و در نهایت می­توان این­گونه نتیجه­گیری نمود که استفاده از اسیدهای چرب غیر اشباع محافظت نشده می‌تواند منجر به تغییر در جمعیت میکروبی شکمبه شود. علاوه بر چربی­ها، مشکلات تغذیه ای همانند مصرف مقادیر بالای غلات با قابلیت تجزیه سریع نیز می‌توانند با تغییر نسبت جمعیتی میکروارگانیسم های شکمبه سبب بروز مشکلاتی در فرایندهای تولیدی شود. آن­چه از نظر مدیریتی قابل توجه است، توان تشخیص عوامل پدید آورنده مشکلات مختلف در سطح مزرعه است.

به عنوان یک قانون سرانگشتی و با احتمال قابل توجه می توان گفت تجمع بیش از حد اسیدهای چرب غیراشباع جیره­ی غذایی سبب ایجاد مشکلات تولید همانند افت چربی شیر خواهد بود. بنابراین لازم است با افزایش اسیدهای چربی غذایی، توجه بیشتری به مصرف چربی‌ها نموده و تمامی عوامل ایجاد خطر همانند سطوح بالای مصرف چربی، اسیدیته شکمبه، مقدار، نوع و خصوصیات علوفه مورد استفاده را مورد بررسی قرار داد.

با وجود اهمیت زیاد استفاده از این شاخص باید توجه داشت که هنوز مقادیر قابل استناد و تکرارپذیری از آن به منظور پیش‌بینی چربی شیر وجود ندارد و از این شاخص تنها می‌توان به عنوان یک راهنما برای تعیین یک حد آستانه برای چربی شیر استفاده نمود. در این میان، برخی از منابع چربی همانند دانه‌های روغنی فرآوری شده مانند دانه سویا با فرآوری­های مختلف و پسماند غلات تقطیری را می‌توان منابع غذایی پرخطر در این ارتباط دانست. در ارتباط با موارد افزایش این شاخص به بیش از 5/3،  مطلب مهم کاهش استفاده از اسیدهای چرب غیر اشباع از این منابع و جایگزینی آنها با منابع بی خطر و محافظت شده در شکمبه است.

ادامه دارد....

لینک دانلود  فایل pdf  مقاله 

 

http://parsa78.ir/administrator/pages/news/upload/_images/dc5174c688927b3dcaad65b0f1776073Dey- KimiaLetter.pdf

برچسب: نویسنده: محمد حیدریان تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 8:12

صفحه بندی