موضوع «مزایای گروه بندی صحیح در گله گاوهای شیری» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
گروهبندی گاوهای شیری
گروهبندی بر اساس تعداد دفعات زایش
گروهبندی گاوها بر اساس دفعات زایش (تلیسهها یا گاوهای شکم اول در برابر گاوهای مسنتر با دفعات زایش بیشتر) میتواند مزایای مالی قابل توجهی داشته و بازگشت سریع هزینهها را درپی داشته باشد. تجقیقات نشانداده است، گاوهای اولین زایش که جدا از سایر گاوها گروهبندی شده اند، علاوه بر دفعات استراحت و دراز کشیدن بیشتر، خوراک بیشتری مصرف نموده و علاوه بر این تعداد وعدههای غذایی بیشتری در مقایسه با حیوانات گروهبندی شده همراه با حیوانات مسن داشتهاند. علاوه بر این کاهش حرکات تهاجمی و افزایش تولید شیر را میتوان از مهمترین نتایج در این ارتباط داست. لازم به توجه است که حتی در شرایطی که امکان فراهمی جیرههای متفاوت برای تلیسهها و گاوهای مسن وجود نداشته باشد، گروهبندی جداگانه گاواهای اولین زایش و گاوهای مسن، میتواند بهواسطهی کاهش اثر غالبیت گاوهای مسن بر تلیسهها و کاهش رقابت برای دسترسی به آخور در ساعات پرطرفدار مصرف خوراک، آثار بسیار قابل توجهی بر میزان تولید، امتیاز وضعیت بدنی و فراهم نمودن امکان رشد متناسب برای تلیسهها داشته باشد.
گروهبندی بر اساس مرحله شیردهی
دو دلیل عمده برای توجیه فرایند گروهبندی گاوها بر اساس مرحله شیردهی را میتوان توان پایین مصرف خوراک در گاوهای تازهزا و امکان وجود گاوها یچاق با امتیاز وضعیت بدنی بالا در گروه گاوهای انتهای شیردهی دانست. مواجهه با تعداد بالای گاوهای چاق در مرحله انتهای شیردهی میتواند الزامآور جدا نمودن این گاوها بهمنظور اجتناب از آثار منفی چاقی در افزایش خطر ابتلای دام به ناهنجاریهای متابولیکی در ایتدای زایش باشد.
مزایای زیای را میتوان برای گروهبندی مجزای حیوانات تازهزای کمتر از سه هفته شیردهی برشمرد. از مهمترین مزایا در این ارتباط میتوان به این نکته اشاره نمود که حتی در گلههای بسیار پرجمعیت هم این گروه دربردارنده تعداد محدودی از حیوانات با امکان افزایش نظارت و بازبینی انفرادی گاوها بهمنظور نظارت بر فرایندهای مختلفی از جمله شاخصههای سلامتی و اعمال دقیق پروتوکولهای سلامتی است. علاوه بر این گروهبندی مجرای گاوها در ابتدای شیردهی به عنوان گروه گاوهای تازهزا، میتواند زمینه را برای اجرای پروتوکولهای مختلفی همانند افزایش تعداد دفعات دوشش همانند روشهای 4 یا 6 بار دوشش بهمنظور بهرهبرداری از توان افزایش تولید در ادامه دوره شیردهی و سایر دورههای شیردهی، فراهم نماید. اگر تمامی شرایط را یکسان فرض نماییم، تفاوتی بین میزان موادمغذی موردنیاز گاوهای تازهزا با سار گاوها با تغداد روزهای شیردهی بیشتر وجود ندارد. با اینجال اساسیترین تفاوت در این ارتباط را میتوان توان محدود مصرف ماده خشک در این حیوانات نسبت به گروههای دیگر و سختتر بودن فرایند تأمین نیازها باتوجه به توان محدود 10 تا 30 درصدی مصرف ماده خشک دانست. برای مثال، استفاده از جیرههای غذایی دارای غلظت قابل توجه انرژی تنها راه غلبه بر افت توان مصرف ماده خشک و تأمین احتیاجات در گاوهای تازه زا است. با اینحال افزایش سطح انرژی جیره بهمنظور غلبه بر این محدودیتها مستلزم استفاده از جیرههای جاوی مقادیر بالای منابعمکمل چربی و یا نشاسته است که استفاده از هر دو راهبرد میتواند با تحت تأثیر قراردادن نوان مصرف خوراک، در نهایت میزان انرژی دربافتی از طریق جیره را محدود نموده و سبب افزایش میزان تعادل منفی انرژی شود. علاوه بر تلاش بمنظور تأمین تمامی مواد مغذی موردنیاز، تهیه جیرهی غذایی گاوهای تازهزا باهدف به حداکثر رساندن توان مصرف خوراک را میتوان یکی از مهمترین اهداف دانست. باتوجه به محدود بودن ظرفیت شکمبه گاوها در ابتدای دوره شیردهی، میتوان اینگونه نتیجهگیری نمود که مصرف ماده خشک به شدت متأثر از عواملی خواهد بود که بالقوه توان پرکنندگی و ماهش ظلقیت موثر شکمبه را داشته باشند. بر این اساس لازم است جیرهی گاوهای تازهزا برمبنای استفاده موثر از منابع علوفهای بسیار باکیفیت، محدود نمودن میزانعلوفه گندمیان مورداستفاده و تضمین تأمین مقادیر کافی و نه بیش از نیاز الیاف نامحلول در شوینده خنثی از منشأ علوفهای بنانمود.
گروهبندی بر اساس میزان شیر تولیدی
میزان شیرولیدی را میتوان مهمترین عامل در تعیین غلظت و خصوصیات موادمغذی موردنیاز در جیره دانست که سهم قابل توجهی در تعیین هزینه خوراک ایفا مینماید. فرایندهای شبیهسازی رایانهای در دانشگاه ویسکانسین مشخص نمودهاند که باتوحه به شاخص درآمد به ازای هرواحد هزینه خوراک، گروهبندی گاوها در سه گروه باتوجه به میزان شیرتولیدی میتواند به عنوان یک روش بهینه مدیریتی موردتوجه قرار گیرد. با اینحال تفاوت این شاخص بین روش استفاده از دو گروه شیرده بالا و پایین میانگین و روش گروهبندی در سه گروه تولیدی بسیار اندک بوده و باتوجه به شرایط مختلف در زمرعه میتوان انتظار داشت که در برخی از شرایط هزینههای بالاتر کارگری موردنیاز بهمنظور مدیریت یک گروه اضافی از گاوها، سود بیشتر ناشی از لعمال این روش مدیریتی را خنثی نماید. بنابراین فرمولاسیون دقیق خوراک بر اساس نسازهای هر گروه را میتوان عاملی کلیدی در فراهم نمودن حداکثر میزان بهرهبرداری از سیستمهای مختلف گروهبندی دانست. بهمنظور دستیابی به حداکثر درآمد به ازای هر واحد هزینه خوراک مصرفی، فرمولاسیون جیره بهمنظور حمایت از تولید شیر بالاتر از میانگین گروه ضروری است. سوال مهم در این ارتباط را میتوان سطح بهینه تأمین بیش از میانگین مواد مغذی دانست. مطالعات شبیهسازی در این ارتباط نشاندهندهی سطح بهینه تأمین پروتئیم قابل متابولیسم به میزان یک انحراف معیار بیش از میانگین توان تولید شیر است. با وجود امکان بهینهنمودن مصرف مواد مغذی و کاهش هدررفت و دفع مواد مغذی با ارزش خوراک در صورت رعایت این دستورالعمل، در بسیاری از موارد درک صحیحی از انحراف معیار تولید شیر در بهاربند وجود ندارد. درواقع یکی از مهمترین مزایای گروهبندی بر اساس تولید را میتوان کمبودن انحراف معیار تولید شیر در بین گاوهای موجود در یک بهاربند دانست. اگر گروهبندی گاوها بر اساس تولید انجام شد ولی تغییر چندانی در میزان تأمین بیش از نیاز موادمغذی در جیره ایجاد نشود، تفییر زیادی در درآمد به ازای هر واحد هزینه خوراک ایجاد نخواهد شد. دو استراتژی مهم در روشهای گروهبندی میتواند نقش زیادی در بهبود شرایط اقتصادی و بازگشت سرمایه ناشی از هزینههای گروهبندی داشته باشد.
1-گروهبندی با هدف کاهش شیوع ناهنجاریهای متابولیکی
ایجاد دو گروه گاوهای پا به ماه از سه هفته مانده به زایش موردانتظار بهمنظور مصرف جیرههای جاوی نمکهای آنیونی با هدق کاهش بروز هایپوکلسمیا و کاهش خطر ابتلا به تب شیر و گروه گاوهای تازهزا بهمنظور نظارت متمرکز بر گاوها در دوره پس از زایش تا سه هفته پی از زایش، فراهم نمودن امکان افزایش تعداد دعات دوشش و فراهم نمودن فضای آخور و جایگاه بیشتر در این دوره باید مورد توجه قرار گیرد. علاوه بر این، ایجاد تغییراتی در جیره غذایی گاوهای این گروه نسبت به گاوهای دارای روزهای بیشتر شیردهی میتواند زمینه را برای افزایش میزان تولید شیر فراهم نماید.
2-گروهبندی با هدف افزایش تولید و بهبود شاخص درآمد به ازازی هر واحد هزینه خوراک مصرفی
در ارین ارتباط میتوان گروهبندی جداگانه حیوانات بر اساس دفعات زایش را از مهمترین اولوبتها در گله به منظور بهبود توان تولید شیر دانست. استفاده از این فرایند حتی در شرایطی که امکان استفاده از جیره غذایی مجزا برای این گروه وجود ندارد، نیز میتواند سبب ایجاد بهبود به سبب تأمین شرایط بهتر برای گاوهای زایش اول شود. نتایج تحقیقات نشاندهندهی بهبود وضعیت سلامتی، افزایش تولید شیر و کاهش استرس در اثر جداسازی گاوهای اولین زایش از گاوهای مسنتر است. در کنار این، گروهبندی بر اساس میزان تولید را میتوان عاملی بسیار مهم در کاهش هزینه خوراک و بهبود شاخص درآمد به ازای هرواحد هزینه خوراک دانست. باوجود مزایای استفاده از سه گروه مختلف حیوانات، در بساری از گلهها میتوان انتظار افزایش درآمد با گروهبندی گاوها در دو دستهی باتولید بالاتر یا پایینتر از میانگین گله و استفاده از جیرههای غذایی اختصاصی برای هر کدام از آنها را انتظار داشت. بهبیان بهتر، استفاده از دو گروه گاوهای شیری از نظر اقتصادی در بسیاری از گلهها حالت بهینه محسوب میشود.
توصیههای کاربردی در ارتباط با تأمین موادمعدنی کمنیاز در جیره گاوهای شیری پر تولید
.... ادامه
در شمارههای قبلی در ارتباط با مقادیر مواد معدنی کمنیاز در جیره و فرایند ارزیابی خوراک در این ارتباط مطالبی ارایه شد. در این شماره با مرور کلی موارد ارایه شده درخصوص فرایند ارزیابی وضعیت مواد معدنی دام مطالبی را ارایه خواهیم داد.
اشکال مواد معدنی در خوراکها
مواد معدنی در گیاهان و خوراکها به اشکال گوناگونی وجود دارند، بسیاری از آنها که توسط دامها جذب شده و مورد استفاده قرار میگیرند و ممکن است کارآیی را تحت تأثیر قرار دهند. آهن میتواند به فرم ذخیرهای فریتین در سویا و متصل شده با فیتات در غلات وجود داشته باشد، هم آهن و هم منگنز از جیرههای ذرت/ سویا توسط خوکها و طیور به مقدار پایین و به ندرت جذب میشود و منگنز به همراه آهن تمایل شدیدی به تشکیل کمپلکس فریتین دارند. ارتباط آهن و منگنز با ترکیبات ذخیره شده در دانهها ممکن است ارزش آنها را برای حیوانات اهلی محدود سازد، اما اشکال دیگر آنها میتواند بسیار مهم باشد. به عنوان مثال آهن گندم توسط طیور بسیار خوب و راحت جذب میشود که در گندم به صورت مونوفریک، فیتات بسیار قابل جذب وجود دارد (مونریس و آلیس، 1976). فیتات یک هگزا فسفات است که بخش اعظم فسفر را در جیرههای تجاری خوک و طیور شامل میشود، اما خیلی ضعیف جذب میشود و کمپلکسهای غیر قابل جذب با کلسیم و چندین عنصر کم مصرف تشکیل میدهد. عناصری مثل مس و سلنیوم عملکردهای مشابهی در گیاهان و حیوانات دارند و در بافت تازه گیاهی به اشکال آنزیمی سیتوکروم اکسیداز و گلوتاتیون پراکسید از وجود دارند. ترکیب مواد معدنی شیر نقش مهمی در رشد نوزاد ایفا میکند که حاوی آهن متصل شده با لاکتوفرین است، فرمی که فقط میتواند توسط حیوان استفاده شود نه توسط عوامل بیماریزای روده. شیر همچنین حاوی مواد معدنی به اشکال آنزیمی و هورمونی است، فرم آنزیمی مثل مولیبدنیوم به فرم گزانتین اکسیداز و فرم هورمونی مثلتری یدوتیرونین. بخش قابل ملاحظهای از روی در شیر با کازئین پیوند برقرار میکند، اما این اتصال ممکن است قابلیت جذب روی یک گونه از شیر گونه دیگر را تحت تأثیر قرار دهد (فصل 16).
اندازه گیری مقدار مواد معدنی خوراکها
ارزش خوراکها و مکملها به عنوان منابعی از مواد معدنی فقط به مقدار مواد معدنی آنها وابسته نیست، بلکه بستگی به درصدی از مواد معدنی که میتواند توسط حیوان جذب و مورد استفاده قرار گیرد نیز دارد که تحت عنوان قابلیت دسترسی زیستی نام برده میشود (هازل، 1985، آمرمن و همکاران، 1995).
قابلیت دسترسی زیستی شامل 4 مرحله است:
قابلیت دسترسی- پتانسیل دسترسی مواد معدنی گیاه به جهت جذب موکوس، قابلیت جذب- پتانسیل انتقال مواد معدنی قابل جذب در عرض موکوس، قابلیت ابقاء- پتانسیل حفظ و نگهداری مواد معدنی انتقال داده شده و قابلیت ایفای نقش: پتانسیل شرکت مواد معدنی ابقاء شده به اشکال عملکردی.
قابلیت دسترسی توسط اشکال شیمیایی مواد معدنی و اثرات متقابل آنها با آگونیستها و آنتاگونیستها در خوراک یا در دستگاه گوارش، تحت تأثیر قرار میگیرد. این مرحله اصلیترین بخش تعیینکننده قابلیت دسترسی زیستی است و از اینرو عامل تعیینکننده نیازها مواد معدنی حیوان میباشد. قابلیت جذب توسط ظرفیت موکوس برای جذب مواد معدنی قابل دسترس تعیین میشود. اگر مکانیسمهای جذب بصورت غیر اختصاصی باشند، یک عنصر ممکن است برداشت و قابلیت جذب عنصر دیگر را کاهش دهد. قابلیت ابقاء، توانایی مواد معدنی در حال گردش در بدن را جهت فرار از دفع کلیوی و دستگاه گوارش منعکس میکند. قابلیت عملکردی میتواند توسط فرم ماده معدنی که جذب شده و یا محل ابقای آن تحت تأثیر قرار گیرد. به دلیل گوناگونی روشهای اندازه گیری قابلیت دسترسی زیستی (ساتل، 1985، آمرمن و همکاران، 1995). یک شاخص کلی و رضایت بخش در دست نیست. باوجود اینکه بسیاری از روشها میتوانند مکملهای مواد معدنی را بطور رضایتبخش طبقهبندی کند، برآورد قابلیت دسترسی زیستی بالقوه (زیست فراهمی) یک خوراک دارای محدودیتهایی است، چرا که ژنوتیپ حیوان، سن و وضعیت مواد معدنی و نیازها حیوان میتواند قابلیت جذب، نگهداری و عملکرد را تحت تأثیر قرار دهد.
اثرات متقابل بین مواد معدنی
اثرات متقابل بین مواد معدنی، را میتوان عامل اصلی تغییر در قابلیت دسترسی زیستی مواد معدنی دانست. از اینرو هم ارزش تغذیهای و هم پتانسیل سمیت یک منبع بخصوص را تحت تأثیر قرار میدهند. اثرات متقابل زمانی قابل لمس هستند که پاسخهای داده شده به یک عنصر خاص در حضور دو یا چند سطح از یک عنصر دیگر و یا به مکملهای چند عنصری با پاسخهای داده شده به مکمل یک عنصر جداگانه از آنها، متفاوت باشد. مکانیسمهای اصلی که اثرات متقابل مواد معدنی روی قابلیت دسترسی زیستی را تحت تأثیر قرار میدهند، شامل تشکیل کمپلکسهای غیرقابل جذب در دستگاه گوارش (مثل فیتات فلزات)، رقابت بین کاتیونها برای انتقالدهندههای کاتیونی دو ظرفیتی غیراختصاصی (آهن و منگنز)، رقابت بین آنیونهای مشابه برای یک مسیر متابولیکی (مثل SO42- و MO42) و ایجاد پروتئینهای متصل شده با فلز غیر اختصاصی (مثل فریتین با آهن و متالوتیونین با مس، روی و کادمیوم)، است. اثرات متقابل بین مواد معدنی میتواند هر جزء از قابلیت دسترسی زیستی یا حتی دو یا چند جزء را همزمان تحت تأثیر قرار دهد. اثر خالص یک اثر متقابل معمولاً تغییر در ابقاء یا عملکرد درکل بدن است. اثرات متقابل بین مواد معدنی معمولاً اثرات منفی دارند اما میتوانند مفید نیز باشند (برای مثل مقدار کم مکمل مس میتواند قابلیت استفاده از آهن را بهبود ببخشد). علاوه بر این، مثبت یا منفی بودن اثرات متقابل به سطوح مکمل مورد بررسی نیز بستگی دارد (مثلاً مقدار زیاد مکمل مس میتواند احتیاجهای آهن را افزایش دهد). در برخی موارد، تأثیر اثرات متقابل بین مواد معدنی بر قابلیت دسترسی زیستی قابل پیشبینی است. مثلاً در مورد اثرات متقابل بین پتاسیم و منیزیم؛ بین مس، مولیبدنیوم و گوگرد در نشخوارکنندگان و تاثیرات فیتات روی جذب فسفر و روی در غیرنشخوارکنندگان. با اینحال، پیشبینی هنگامی که سه عنصر آنتاگونیست همانند مس، کادمیوم و روی همزمان حضور داشته باشند، بسیار سخت است. عواملی مختلفی میتوانند جریان یک عنصر از خاک به بدن دام و نیازها را تحت تأثیر قرار دهند.
مطلب مهم در ارتباط با ارزیابی وضعیت مواد معدنی دام، ارزش تشخیصی محدود اندازهگیریهای وضعیت مواد معدنی خاک و گیاه و اهمیت تمرکز بر تغییرات بالینی و آسیبشناختی دام است. با اینحال، در اغلب موارد علایم درمانگاهی و پاتولوژیکی مختص مواد معدنی نبوده و در اغلب موارد دارای شباهت بالینی با سایر ناهنجاریهای تغذیهای و عفونتهای میکروبی یا انگلی دستگاه گوارش هستند. تشخیص عدم تعادل ملایم مواد معدنی سخت بوده و معتبرترین معیار تشخیص را میتوان بهبود سلامت و قدرت تولید بعد از فراهم نمودن یک مکمل معدنی خاص در یک آزمایش با طراحی و اجرای مناسب است. با اینحال، علایم بالینی و پاتولوژیکی ناشی از کمبود یک ماده معدنی یا اثرات متقابل آنها میتواند به شدت حتی در حیوانات یک گونه نیز بهشدت متغیر بوده و وابسته به سن دام در شروع کمبود مواد معدنی است.
شاخصهای بیوشیمیایی محرومیت مواد معدنی
غیراختصاصی بودن علایم پاتولوژیکی و بالینی کمبود مواد معدنی، اهمیت توجه به تغییرات غلظت مواد معدنی در بافتها و مایعات بدن حیوانات را نشان میدهد. بهعلاوه، میتوان از این تغییرات در تشخیص پیشبالینی عدم تعادل مواد معدنی میتوان استفاده نمود. توالی رخدادهای بیوشیمیایی در شرایط محرومیت یا کمبود مواد معدنی شامل 4 فاز 1) تخلیه: در طول آن منابع ذخیرهای ماده معدنی کاهش مییابند؛ 2) کمبود: که در این فاز ذخایر انتقالی ماده معدنی کاهش مییابد؛ 3) اختلال در عملکرد: هنگامی که عملکردهای وابسته به مواد معدنی دچار اختلال میشوند؛ و 4) ناهنجاری: در طول آن ناهنجاری های بالینی با چشم غیرمسلح قابل مشاهده خواهند بود؛ است. مطلب مهم در هنگام استفاده از ترکیب مواد معدنی بافتها و مایعات حیوان جهت نشان دادن کیفیت تغذیه عناصر معدنی، پرهیز از اثرات تداخلی تغییرات فیزیولوژیکی و توسعهای (رشد) است. برای مثال ترکیب برخی مواد معدنی همانند سلنیوم و مس در خون و بافت کبد و عنصر ید سرم در حیوان تازه متولد شده تفاوتهای زیادی با استانداردهای یک فرد بالغ دارد. بهعلاوه، غلظت اغلب مواد معدنی در طی زایمان به صورت ناگهانی و مختصر تغییر نموده و نمونهبرداری در این زمان فقط برای ناهنجاریهای حاد متابولیسم کلسیم و منیزیم مناسب است. انتخاب نوع بافت و مایعات بدن جهت آنالیز بسته به ماده معدنی مورد نظر و اهدف تحقیق متفاوت است. خون، ادرار، بزاق و مو دارای مزیت دسترسی ساده و کمترین آسیب به دام است. از کل خون، پلاسما و سرم به طور گستردهای به منظور اندازهگیری وضعیت مواد معدنی نمونه برداری میشود. با این حال معمولاً سرم به منظور انجام آنالیز انتخاب میشود؛
دفع ادراری و مدفوعی مواد معدنی با مقدار مصرف ماده معدنی یا وضعیت ماده معدنی همبستگی دارد. دفع منیزیم و سدیم ادراری غیرعادی به وضوح اشاره به مصرف کم و افزایش خطر ناهنجاری دارد. در حالی که بالارفتن فلوئور ادراری نشاندهندهی سمیت فلوئور یا فراخوانی فلوئور استخوان باشد. بهعلاوه غلظت های مواد معدنی ادرار و مدفوع تحت تأثیر عوامل مربوط به دام و عوامل جیرهای مثل مقدار آب مصرفی و گوارشپذیری جیره قرار میگیرد.
در بین بافتهای بدن، کبد و استخوان اغلب جهت نمونهبرداری استفاده میشوند زیرا اندام ذخیرهای برای چندین ماده معدنی بوده و همچنین با روشهای ساده همانند بیوپسی کبد و ایجاد سواخ در استخوان دنده نمونهبرداری میشوند. برای مثال غلظت های غیرعادی آهن، مس و کبالت (ویتامین B12) در کبد نشاندهنده کمبود جیرهای اولیه و تخلیه این عناصر است. غلظت های غیرعادی کلسیم و فسفر در استخوان میتواند کمبود کلسیم، فسفر یا ویتامین D را نشان دهد و سطوح بالای فلوئور در استخوان نشان دهنده مقدار مصرف مازاد فلوئور است.
ادامه دارد....
آیا شما بخشی از پول سرمایهگذاری شده خود را از دست میدهید؟
این مقاله مروری بر 10 تصمیم مهم و پیامدهای اقتصادی آنها با هدف بهبود درآمد به ازای هزینه سرمایهگذاری شده شما است. تصمیمات اتخاذ شده بر این اساس میتوانند آثار اقتصادی بلند مدتی بر فعالیتهای شما داشته باشند. در تمامی زمانها، از جمله زمانی که حاشیه سود به دلیل قیمتگذاری پایین شیر و یا افزایش هزینههای مختلف از جمله هزینه خوراک پایین است، صاحبان گلههای شیری ممکن است تغییراتی در تصمیمات مربوط به فرایندهای مختلف خوراکدهی و مدیرتی در گله اتخا نمایند. باتوجه به بروز شرایط مشابه در حال حاضر در عمده مناطق کشور و دست به گریبان بودن عمده گاواریها با حاشیه سود پایین ناشی از عدم تناسب در قیمت تعیین شده برای شیر و هزینههای جاری گله از جمله نهادهها و هزینههای فراینده کارگری، مرور تصمیماتی که میتوانند از نظر اقتصادی به نفع دامدار باشند، بسیار حیاتی است.
قانون اول؛ هرگز اجازه کاهش تولید شیر را ندهید. ضریب تبدیل خوراک به شیر در گاوهای شیری پرتولید 2 تا 5/2 برابر به ازای هرواحد خوراک مصرفی است. باتوجه به اینکه تأمین احتیاجات نگهداری گاوهای شیری فرایندی دایمی است (حدود 5 کیلوگرم ماده خشک برای تـأمین نیاز نگهداری در روز برای نژادهای بزرگ جثه همانند هلشتاین و 5/3 کیلوگرم برای نژادهای کوچکتر مثل جرسی)، افزایش سطح تولید دام سبب افزایش سود و بهرهبرداری بهینه از هزنه نگهداری صرف شده خواهد بود.
پیامد اقتصادی؛ با توجه به هزینه خوراک () و قیمت کنونی شیر، و درنظر گرفتن ضریب تبدیل 2 به ازای هرکیلو خوراک مصرفی، افزایش تولید 2 کیلوگرم شیر به ازای هر کیلو خوراک مصرفی افزایش یافته، سبب افزایش حاشیه سود به میزان به ازای هر لیتر شیر تولیدی و به ازای هر کیلوگرم خوراک مصرفی بیشتر میشود.
قانون دوم؛ باتوجه به ارتباط متقابل بین میزلت شیرتولیدی و میزان مواد جامد مختلف موجود در شیر (چربی، پروتئین، و سایر ترکیبات) و این که در اغلب موارد شیر بر اساس اجزای شیر تولیدی قیمتگذاری میشوند، لازم است تولیدکنندگان همواره میزان تولید شیر را با میزان اجزایش شیر تولید متناسب نمایند.
پیامد اقتصادی؛ توجه به ایم نورد ضرروی است که همواره رسیدن به حداکثر میران شیرتولید سبب تضمین حداکثر سودآوری نیست. برای مثال در یک گله با میانگین 70 پوند تولید شیر، اگر رسیدن به این سطح از تولید سبب افت میزان چربی و پروتئین به ترتیب به میزان 2/0 و 1/0 پتانسیل ژنتیکی گله شما شود، شما روزانه حدود 50 سنت به ازای هر رأس گاو در گله از دست خواهید داد.
قانون سوم؛ کارایی استفاده از خوراک؛ در شرایط بینه کارایی استفاده از خوراک در گله شما باید 5/1 کیلوگرم شیر با 5/3 درصد چربی به ازای هر کیلوگرم خوراک مصرفی باشد. این شاخص را میتوان بهراحتی بهمنظور ارزیابی کارایی استفاده از خوراک در گله مورد استفاده قرار داد.
پیامد اقتصادی؛ اگر شما قادر به بهبود کارایی مصرف خوراک از 4/1 به 5/1 از طریق بهبود در برنامههای تغذیهای گله، بهبود نرخ گیرایی تلقیح و آبستنی و یا کاهش تعداد سلولهای سوماتیک شیر باشید، در اینصورت، افزایش سودآوری به میزان 42 سنت به ازای هر گاو در هر روز را میتوان انتظار داشت.
قانون چهارم؛ تمامی تلاشها را در جهت بهبود وضعبت آبستنی گله اعمال نمایید. کاهش نرخ آبستنی منجر به افزایش تعداد روزهای شیردهی در گله میشود. گاوهایی که بهموقع زایش نداشته باشند، دارای تعداد روزهای شیردهی بیشتر و تولید کمتری در هر دوره شیردهی نسبت به حیواناتی خواهند بود که به موقع زایش میکنند. در این میان توجه به این امر ضروری است که بهبود نرخ آبستنی در گله میتواند با مکانیسمهای مختلفی سبب بهبود کارایی استفاده از خوراک و درنتیجه بهبود درآمد به ازای واحد هزینه خوراک شود.
پیامد اقتصادی؛ باید توجه داشت مه به ازای هر روز افزایش در روزهای شیردهی فراتر از فرایند بهینه گله قادر به کاهش حدود 25/0 پوند شیر به ازای هر رأس در هر روز شود. برآوردهای دیگر از ضرر 2 دلاری به ازای هر رأس در هر روز فراتر از میانگین گله حکایت میکند. برای مثال اگر تعداد معمول روزهای باز در گله 120 روز و تعداد روزهای باز یک گاو 150 روز باشد، این گاو سبب تحمیل ضرر اقتصادی 60 دلاری در بازه یک ماهه شود. توجه به این نکته ضروری است که در برخی موارد هزینه مازاد افزایش در تعداد روزهای باز میتواند به 5 تا 7 دلار در روز افزایش یابد.
قانون پنجم؛ استفاده از رژیمهای غذایی تسریع کننده رشد گوسالهها را در دستور کار گله قرار دهید. بهترین شاخص در ارتباط با ارزیابی میزان رشد گوساله های ماده جایگزین گله، دو برابر شدن وزن تولد در زمان از شیرگیری است. در بهترین و یهینهترین سیستمهای مدیریت تغذیه گوسالهها هدف فراهم نمودن دو درصد وزن بدن از ترکیبات جامد شیر است. به عبارت بهتر یک گوساله 40 کیلوگرمی نیازمند دریافت 800 گرم پودر شیر یا مواد جامد شیر در روز است. با اینحال، افزایش بیشتر در میزان شیر یا جایگزین شیر مصرفی میتواند سبب افت میزان دریافت خوراک آغازین و درنتیجه تعویق رشد شود. توصیه عملی در ارتباط با میزان دریافت شیر تا 45 روزگی، مصرف روزانه حدود 10-9 کیلوگرم شیرکامل به همراه دسترسی آزاد به خوراک آغازین و کاهش تدریجی شیر مصرفی به حدود 6 کیلوگرم در روز و در نهایت از شیرگیری در هنگام مصرف روزانه یک کیلوگرم خوراک آغازین به مدت یه روز متوالی است. مطلب قابل مهم، توجه به مصرف مقادیر کافی آغوز در 12 ساعت ابتدایی پس از تولد است.
پیامد اقتصادی؛ گوسالههای ماده جایگزین که با رژیمهای تسریع کننده رشد پرورش داده شدهاند، در دورههای شیردهی متعاقب 500 تا 800 لیتر شیر بیشتری تولید نمایند. علاوه بر این توجه به این مطلب ضروری است که استفاده از رژیمهای تغذیهای تسریع کننده رشد قادر به بهبود وضعیت ایمنی گوساله ها و کاهش هزینههای ناشی از دارو در فرایند پرورش گوسالههای جایگزین گله خواهد بود.
قانون ششم؛ شرایط لازم برای زایش و آغاز تولید شیر بهموقع تلیسهها را فراهم آورید. بهترین زمان برای آغاز تولید شیر تلیسهها 24-23 ماهگی از زمان تولد برای نژاد هلشتاین یا نژادهای بزرگ جثه و سنینن پایینتر برای نژادهای کوچک جثهتری همانند جرسی است. مطلب قابل توجه این است که تنها راه دستیابی به سود حاصل از سرمایهگذاری در فرایند پرورش تلیسهها، آغاز تولید شیر آنهاست. مقادیر بهینه افزایش وزن در تلیسههای هلشتاین حدود 900-800 گرم در روز بهمنظور بلوغ و زایش بهموقع و اجتناب از جایگزینی بافت چربی با بافت پارانشیمی ترشحی در بافت پستانی است.
پیامد اقتصادی؛ هزینه تأخیر در زایش بعد از 24 ماهگی حدود 2 دلار به ازای هر رأس در هر روز است. لازم به توجه است که افازیش هزینههای خوراک قادر به افزاسیش هزینه اضافی ناشی از تأخیر در زایش است. بنابراین میتوان گفت به ازای هر ماه تأخیر در زایش پس از دو سالگی علاوه بر تحمیل هزینه 60 دلاری ناشی از تغذیه تلیسهها، تأخیر در درآمدزایی و افزایش در مدت زمان بازیابی سرمایهگذاری انجام شده بهمنظور پرورش تلیسهها را نیز باید به آثار اقتصادی عدم زایش بهموقع تلیسهها افزود.

قانون هفتم؛ انتخاب و استفاده هوشمندانه از افزودنیها؛ هزینه استفاده از افزودنی ها را میتوان با توجه به میزان و نوع افزودنی های مورد استفاده 3 تا 30 سنت به ازای هز رأس در هر روز دانست. در هنگام انتخاب افزودنیها به شرایط فعلی گله و لزوم دستیابی به معیارهای ارایه شده در تحقیقات توجه نمایید. پیشسنهادات مختلفی بهمنظور استفاده از افزودنی ها در خوراک وجود دارد. با اینحال، بهنظر میرسد، استفاده از موننسین، ترکیبات مخمری، ترکیبات تلقییحی سیلو، مواد معدنی فراهم شده به شکل آلی (انواع کیلاتها)، انواع بافرهای مورد استفاده بهمنظور تأمین شرایط بهینه در شکمبه و مکملهایی همانند بیوتین، را بتوان انتخابی هوشمندانه در اغلب شرایط دانست. این توصیه بر اساس مطالعات دانشگاهی، تضمین بازگشت هزینه، عملکرد این ترکیبات در دام و نتایج واغعی در شرایط مزرعهای انجام میشود.
پیامد اقتصادی؛ بهترین استراتژی انتخاب در ارتباط با افزودنی های خوراک را میتوان انتخاب بر اساس میزان سود متصوره بر مبنای میزان سرمایهگذاری دانست. نتایج حاصل از تحقیات مختلف نشانگر بهبنه بودن انتخاب یک افزودنی در شرایطی است که نسبت سود به هزینه 1 به 5 باشد. بنابراین میتوان گفت درصورت سرمایهگذاری 5 سنتی در مکملهای مورد استفاده در جیره، میتوان درآمد 30 سنتی یا سود 24 سنتی در هر روز به ازای هرگاوی که به مصرف مکمل پاسخ میدهد، انتظار داشت.
قانون هشتم؛ برنامه بهینه مصرف مکملهای مواد معدنی؛ توجه به این نکته لازم است که فراهمی مقادیر کافی مواد معدنی کممصرف و پرمصرف عاملی اساسی در عملکرد مناسب گاوهای شیری در خصوص تولید شیر، رشد و عملکرد مناسب سیستم ایمنی است. باوجود این که این ریزمغذی ها به ترتیب به میزان میلیگرم و گرم در روز مورد استفاده قرار میکیرند نباید اهمیت آنها در حمایت از تولید و سلامتی دام نادیده انگاشته شود. در میان انواع ترکیبات معدنی اطمینان از تأمین مقادیر کافی مواد معدنی نهتنها برای گاوهای شیرده بلکه در خصوص گاوهای خشک و تلیسههای درحال رشد نیز حیاتی است. استفاده از منابع آلی روی، مس، منگنز و سلنیوم در جیره گاوهای خشک و غیرآبستن میتواند عاملی حیاتی در بهبود وضعیت سلامتی و ایمنی گاوهای تازهزا و بهبود کارایی تولیدمثلی گله داشته باشد.
پیامد اقتصادی؛ باتوجه به هزینه های بسیار بالای تأخیر در آبستنی، عدم رشد مناسب تلیسهها یا کاهش در پاسخ ایمنی، کاهش هزینه سرمایهگذاری شده در مکملها (حذف یک نوع مکمل یا جایگزین کردن آن با انواع ارزانتر) منجر به کاهش تولید شیر، ایجاد چالشهای مختلف ایمنی و سلامتی و درنهایت حذف زودهنگام دام از گله تولیدی شود.
قانون نهم؛ تضمین سلامت سم. توجه به این نکته ضرور ایت که برنامه مدون و منظم سمچینی میتواند عاملی موثر در کاهش موارد ابتلا به لنگش، افزایش نرخ آبستنی و کاهش میزان حذف دام از گله باشد. تحقیقات نشان دهنده این است که در گاوی با امتیاز وضعیت حرکتی 3، میزان تولید شیر و ماده خشک مصرفی به ترتیب 5 و 3 درصد افزایش مییابد. علاوه بر این همچنین گاوی 4 برابر احتمال بیشتری برای رسیدن به امتیاز حرکتی 4 و 8 برابر احتمال بیشتری برای حذف از گله نسبت به گاوی با شرایط ایدهآل حرکتی دارد.
پیامد اقتصادی؛ هزینه یک گاو مبتلا به لنگش میتواند به بیش از 120 دلار به ازای هر گاو برسد.
قانون دهم؛ تمامی تلاشها برای کاهش میزان سلولهای بدنی شیر انجام شود. کاهش سلولهای بدنی شیر سبب افزایش توان تولید شیر، کاهش میزان مواد مغذی موردنیاز و حفظ و افزایش توان سیستم ایمنی شود. مطلب قابل توجه امکان افزایش 30 تا 40 درصدی احتیاجات نگهداری در مواقع بروز چالش ایمنی است.
پیامد اقتصادی؛ به لحاظ اقتصادی، هر واحد کاهش در شمارش سلولهای بدنی شیر بهصورت خطی سبب افزایش حدود 2تا 5/2 پوندی شیر تولیدی بدون تحمیل هزینه اضافی شده و علاوه بر این کیفیت شیر تولید هم افزایش مییابد.
نتیجهگیری : توجه به برخی عوامل ظاهرا کم اهمیت در تغذیه گاوهای شیری همانند استفاده متناسب از انواع افزودنیها، تلاش در جهت حفظ و بهبود سیستم ایمنی با روشهای مختلف از جمله انواع آنتیاکسیدانها و پیشگیری از بروز شرایط استرس اعم از استرس اکسیداتیو و متابولیک، قادر خواهد بود علاوه بر افزایش توان تولیدی و کارایی تولید شیر، هزینه نگهداری دام را نیز کاهش دهد.
استفاده از چربیها در جیره گاوهای شیری
……در شمارههای قبلی توضیحاتی همانند نوع و مقدار استفاده از چربیها و انواع مکملهای چربی در جیره گاوهای شیری ارایه شد. علاوه بر این توضیحات اولیهای در ارتباط با متابولیسم انواع اسیدهای چرب در شکمبه ارایه شد. در این شماره با مرور کلی بر مطالب قبلی، مطالب جدیدی در خصوص متابولیسم شکمبهای اسیدهای چرب ارایه خواهد شد.
مکمل های چربی
باوجود روشهای مختلف طبقهبندی انواع اسیدهای چرب موجود در ترکیب جیرههای غذایی، درک نحوهی تأثیر اسیدهای چرب و مکملهای چربی بر فرایند تخمیر شکمبهای و طبقهبندی مکملهای چربی بر اساس نحوهی تأثیرگذاری بر فرایند گوارش و تخمیر شکمبه ای، یک روش کاربردی در این ارتباط است. برخی مکملهای تجاری چربی همانند نمکهای کلسیمی اسیدهای چرب و مکملهای چربی هیدروژنه، علاوه بر وجود مزایایی همانند داشتن حالت جامد و تسهیل حمل و نقل، نگهداری و کاربرد آنها در ترکیب جیرهها، بهمنظور اجتناب از ایجاد اختلال در فرایند تخمیر و گوارش پذیری الیاف طراحی شدهاند در اغلب موارد، میتوان چربی های خنثی در شکمبه را چربی های عبوری نیز نامید. گروه دوم مکمل های چربی مورداستفاده در جیرههای غذایی نشخوارکنندگان شامل ترکیبات فرآوری نشده و دارای توان بالقوه در ایجاد درجات مختلف اختلالات گوارشی حاصل از منابع گیاهی همانند روغن سویا و کانولا، دانه های روغنی کامل همانند تخم پنبه و دانهی کامل سویا و منابع حیوانی همانند پیه ذوب شده و چربی کشتارگاهی بوده و بهدلیل توانایی آن ها در ایجاد تغییرات وسیع در اکوسیستم میکروارگانیسمی و فرایند تخمیر شکمبه، منابع چربی " فعال در شکمبه " نام دارند. با اینحال باتوجه به نتایج برخی مطالعات و مشاهدات مزرعهای که در آنها سطوح طبیعی برخی منابع چربی محافظت نشده همانند پیه بدون ایجاد اختلالت گوارشی در ارتباط با الیاف مورد استفاده قرار گرفتهاند، نمیتوان مرزبندی دقیقی در ارتباط با منابع چربی فعال و غیرفعال در شکمبه داشت. در برخی موارد، کاربرد دانه های کامل روغنی درمقایسه با منابع روغن آزاد گیاهی، بهواسطهی پوششدهی اسیدهای چرب غیراشباع مضر برای میکروارگانیسمهای شکمبه در پوشش خارجی دانه و آزادسازی تدریجی آن، به کمتر شدن شدت اختلالات گوارشی منجر میشود. عوامل مختلفی همانند جویدن و نشخوار کردن و فرآوریهایی همانند اکسترود کردن و آسیاب کردن، سبب ایجاد آسیب در ساختار پوششی دانه شده و بهواسطهی فراهم نمودن امکان آزادسازی سریع روغنهای گیاهی حاوی مقادیر بالای اسیدهای چرب غیراشباع، سبب افزایش ریسک اختلالات گوارشی در اثر ایجاد تغییرات بالقوه در ساختار جمعیتی میکروارگانیسمهای شکمبه میشوند. با اینحال توانایی برخی از روشهای فرآوری همانند تفت دادن در دماهای مختلف با کاهش سرعت آزادسازی اسیدهای چرب غیراشباع، سبب کاهش میزان زیست هیدروژن دار شدن، گزارش شده است. افزایش سطوح مصرف مکملهای چربی سبب فهم مناسبتر طبقهبندی انواع مکملهای چربی از نظر میزان و نوع تأثیر بر محیط و عملکرد شکمبه شده و نتایج تحقیات نشاندهندهی افزایش اختلالات گوارشی در اثر استفاده از سطوح بالاتر منابع محافظت نشده همانند پیه و دانه های روغنی درمقایسه با مکملهای چربی های خنثی در شکمبه میباشند.
فرآورده های فرعی حاصل از صنایع تخمیر ذرت بهمنظور تولید اتانول، از دیگر مکملهای چربی های فعال در شکمبه پرمصرف در جیرههای غذایی گاوهای شیری است. تقطیر و استفاده از نیروی شدید گریز از مرکز متعاقب فرایند تخمیر ترکیبات مختلف بر پایهی ذرت به منظور تولید سوخت های زیستی از جمله اتانول سبب تولید دو نوع عمده از محصولات فرعی شده و بخش جامد بهصورت خشک یا مرطوب به عنوان تفاله تقطیری به فروش میرسد. تغلیظ بخش مایع تولیدی سبب تولید موادی میشود که میتواند علاوه بر فروش مسقیم بهصورت مخلوط با تفاله تقطیری خشک یا مرطوب، تفاله خشک غلات به اضافهی مواد محلول (DDGS) و تفاله مرطوب غلات به اضافهی مواد محلول(WDGS) در جیرههای غذایی مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین میتوان اینگونه نتیجهگیری نمود که فرآورده های فرعی حاصل از صنایع فرآوری تخمیری دانهی ذرت، محصولاتی غنی از انرژی و پروتئین و حاوی درصد بالایی از چربی غنی از اسیدهای چرب غیراشباع باچند پیوند دوگانه و با قابلیت آزادسازی سریع در شکمبه بوده و لذا دارای توان بالقوه بالایی در ایجاد مشکلات مرتبط با فرایند تخمیر شکمبه، بهواسطهی ایجاد تغییرات شدید در ساختار جمعیتی میکروارگانیسمهای شکمبه هستند. با اینحال تغیرات زیادی از نظر میزان چربی موجود در محصولات فرعی تولیدی بین واحدهای مختلف تولید و نیز دفعات مختلف تولید در یک واحد وجود داشته و اخیرا تمهیداتی درجهت کاهش درصد روغن موجود در محصولات فرعی نهایی تولیدی بهمنظور کاهش خطر ناشی از مقادیر بالای روغن در جیرهغذایی گاوهای شیری اندیشیده شده است.
کاربرد مکملهای چربی در جیرههای غذایی و مزایای آن
استفاده از مکمل چربی در جیرهی غذایی گاوهای شیری قادر به افزایش بازده تولیدی و تولیدمثلی گاوهای شیری با استفاده از مکانیسمهای مرتبط و غیرمرتبط با انرژی فراهمی است. اثرات انرژی زایی مکملهای چربی حاصل غلظت و بازده بالاتر انرژی منابع چربی در مقایسه با منابع پروتئینی و کربوهیدراتی بوده و اثر خالص آن افزایش میزان یا بازدهی تولید شیر است. افزون براین، اثرات منابع چربی در بهبود کارایی تولید مثلی و تغییر الگوی اسیدهای چرب شیر بهمنظور تولید محصولات سالمتر، با مقادیر کمتر اسیدهای چرب مضر از جمله اسیدهای چرب اشباع، که در برخی موارد غیرمرتبط با اثرات مرتبط با انرژی چربیهاست، را میتوان ازجمله اثرات فراسودمندی آنها دانست. بخش زیادی از اثرات سودمند غیرانرژی مکملهای چربی را میتوان بهواسطهی تأمین مقادیر کافی ، به عنوان دو اسید چرب غیر اشباع ضروری در سطح بافتها دانست. این ترکیبات به عنوان اسیدهای چرب ضروری، عواملی موردنیاز در حفظ وظایف معمول سلول، ازجمله در فرایندهایی همانند حفظ کارایی غشا مدنظر هستند. با اینحال بافتهای بدن قادر به سنتز مقادیر کافی از آنها نمیباشند. فرایند زیستهیدروژندار شدن شکمبهای که پیشتر در این ارتباط صحبت شد، به عنوان عامل اصلی عدم کفایت خوراکهای کاملا مخلوط متشکل از علوفهها و ترکیبات متراکم در تأمین نیاز اسیدهای چرب ضروری، علیرغم غنای بالای این ترکیبات در ساختار مواد خوراکی مورداستفاده در ترکیب جیرههای غذایی است. بهبود کارایی تولیدمثلی حیوانات دریافت کنندهی مکمل چربی در شماری از پژوهشها را میتوان به افزایش اسیدهای چرب ضروری خروجی از شکمبه مرتبط دانست.
موارد استفاده و منافع حاصل از کاربرد مکملهای چربی در جیرههای غذایی دام
مورد استفاده
مزایا
افزایش غلظت انرژی جیره غذایی
افزایش تولید شیر و گوشت، بهبود امتیاز وضعیت بدنی
کاهش گرد و غبار و افزایش چسبندگی اجزای خوراک های کاملا مخلوط
تسهیل حمل و نقل و افزایش ضریب اطمینان به عدم ایجاد ناهنجاریهای گوارشی
تغییر الگوی اسیدهای چرب شیر و گوشت
تولید محصولات مبتنی بر سلامت مصرف کننده و افزایش مصرف محصولات دامی
افزایش مقدار اسیدهای چرب غیراشباع در بافت ها
بهبود عملکرد متابولیکی و فیزیولوژیکی و افزایش ایمین و توان تولید شیر
افزایش تولید چربی شیر
افزایش ترکیبات شیر
تعاریف کلیدی در ارتباط با متابولیسم چربی در شکمبه
لیپولیز: فرایند هیدرولیز پیوند بین اسیدهای چرب و گلیسرول با استفاده از آنزیمهای لیپاز تولیدی توسط میکروارگانیسمهای شکمبه یا آنزیمهای موجود در ترکیب گیاهان به عنوان اولین مرحله فرایندهای متابولیسمی چربی در شکمبه موردتوجه است. در شکمبه یک میکروارگانیسم بهنام آنروویبریو لیپولتیکا به عنوان میکروارگانیسمی با توان تولید آنزیم لیپاز شناسایی شده است.
زیست هیدروژن دار شدن (بیوهیدروژناسیون): فرایندی چندمرحلهای در تبدیل اسیدهای چرب غیر اشباع به فرآورده های نهایی اشباع ، توسط میکروارگانیسم های شکمبه با استفاده از مسیدهای اختصاصی برای اسیدهای چرب مختلف با تعداد پیوند دوگانه متفاوت توسط محدودهی وسیعتری از میکروارگانیسمهای شکمبه که دارای توان اختصاصی در پیشبرد مراحل مختلف این فرایند هستند. فرایند مورداشاره کامل نبوده و علاوه بر تولید و تجمع برخی محصولات حدواسط از جمله اسیدهای چرب ترانس، بخشی از اسیدهای چرب بهصورت دستنخورده و غیراشباع از شکمبه خارج میشوند. زیست هیدروژندار شدن نیازمند حضور اسیدهای چرب آزاد و غیراستریفه و انتهای کربوکسیلی آزاد بوده و درصورت استفاده از منابع تریآسیل گلیسرولی، لیپولیز به عنوان مرحلهی پیش نیاز این فرایند موردنظر است.
اسیدلینولئیک مزدوج: ایزومرها واشکال هندسی و فضایی متعددی (بیش از 20 نوع) از اسیدهای چرب مزدوج در شکمبه طی فرایند زیست هیدروژندار شدن توسط آنزیمهای ایزومراز میکروارگانیسمهای شکمبه، بهواسطهی کاهش فاصله بین پیوندهای دوگانه در اسیدهای چرب غیراشباع ورودی به شکمبه، ایجاد میشوند. ایزومر سیس -9، ترانس – 11 شناخته شدهترین ایزومر اسید لینولئیک مزدوج تولیدی در شکمبه است.
اسیدلینولئیک مزدوج با توان ایجاد افت چربی شیر (CLAMFI): نتایج مطالعات پژوهشی نشاندهندهی اثر منفی سه ایزومر اسیدلینولئیک مزدوج در بین ایزومرهای متعدد اسیدلینولئیک مزدوج تولیدی در شکمبه، در مهار سنتز درون بافتی چربی شیر در بافت پستان و افت چربی شیر است.
ترانس – C18:1 : این ترکیب در اثر پیشبرد فرایند هیدروژندار شدن متعاقب تولید ایزومرهای اسیدلینولئیک مزدوج در شکمبه ایجاد شده و ایزومرهای مختلف ساختاری آن از نظر محل پیوند دوگانه از مهمترین ترکیبات حد واسط زیست هیدروژن دار شدن شکمبهای محسوب میشوند.
لیپولیز و زیست هیدروژن دار شدن در شکمبه
شکمبه – نگاری باحضور تعداد بی شماری از انواع باکتریها، پروتوزوآ و قارچها، اولین بخش هضمی دستگاه گوارش پس از دهان و لولهی مری به منظور ورود خوراک مصرفی نشخوارکنندگان و محل اناجم فرایند تخمیر و تولید محصولات نهایی تخمیر میکروبی جهت استفاده توسط حیوان میزبان بهمنظور رفع نیازهای مختلف نگهداری، تولید و رشد بافت های بدن است. طی فرایند ورود و خروج مواد خوراکی به شکمبه، تغییرات ساختاری، محتوایی و عملکردی بسیار وسیعی توسط جمعیت میکروارگانیسمی شکمبه در ساختار انواع ترکیبات مغذی ورودی به شکمبه، ازجمله چربیها رخ میدهد. فرایند تغییر صورت گرفته بر روی منابع چربی خوراک دربردارندهی فرایند لیپولیز بهمنظور آزادسازی اسیدهای چرب از ساختار گلیسرولی موجود در یافتهایگیاهی یا منابع چربی حیوانی و متعاقب آن، فرایند زیست هیدروژن دار شدن بهمنظور تبدیل اسیدهای چرب غیر اشباع به محصولات اشباع شده با هدف کاهش اثرات سو آنها بر عملکرد و زندهمانی میکروارگانیسمهای شکمبه است. گلیسرول و اسیدهای چرب آزاد محصولات تولیدی حاصل از فرایند لیپولیز چربی توسط آنزیمهای لیپاز گیاهی و آنزیمهای تولیدی توسط میکروارگانیسمهای شکمبه هستند. توان لیپولیزی شکمبه بالا و سرعت و وسعت آن تحت تأثیر عواملی همانندمیزان فراهمی اسیدهای چرب در ساختار گلیسرولی توسط جیرهی غذایی و سرعت و رفتار آزاد شدن قطرات چربی از منابع خوراکی است. اسیدهای چرب آزادشده میتوانند وارد فرایند زیست هیدروژندار شدن شده و یا بدون تغییر از شکمبه عبور نمایند. گلیسرول تولیدی طی فرایند لیپولیز، وارد فرایندهای تخمیری شده و منجر به تولید اسیدهای چرب فرار میشود. تبدیل اسیدلینولئیک به ایزومرهای مزدوج، مرحلهی آغازین در فرایند زیست هیدروژن دار شدن شکمبهای اسید لینولئیک ( شکل 2) است. در این مرحله، تعداد پیوندهای دوگانه ثابت باقی مانده، ولی موقعیت یکی از پیوندهای دوگانه توسط آنزیم های ایزومراز میکروارگانیسمی تغییر و پیوندهای دوگانه بههمدیگر نزدیکتر میشوند. در ساختار اسیدلینولئیک دو پیوند اشباع بین دو پیونددوگانه متوالی وجود داشته و عملآنزیم ایزومراز سبب کاهش این تعداد به یک پیوند اشباع میشود. رومنیک اسید (سیس -9،ترانس- 11) معمولترین ترکیب مزدوج تولیدی تحت شرایط عادی شکمبهای طی فرایند زیست هیدروژن دار شدن اسید لینولئیک است. تغییر شرایط شکمبهای زمینهساز تولید انواع مختلفی از ایزومرهای مزدوج با اثرات بالقوهی متفاوت در شکمبه و بافتهای مختلف حیوان میزبان است. با پیشرفت مراحل، پیوندهای دوگانه موجود در ترکیبات حد واسط اسیدلینولئیک مزدوج، به اسیدهای چرب ترانس با یک پیوند دوگانه هیدروژنه شده و در مرحلهی نهایی، آخرین پیوند دوگانه در اثر هیدروژناسیون از بین رفته و اسید استئاریک به عنوان فرآورده نهایی تولید می شود.
موقعیت قرارگیری اتمهای هیدروژن حول پیوند دوگانه به ترتیب در یک سمت و در دو سمت مخالف در ارتباط با اسیدهای چرب سیس و ترانس، تنها تفاوت فیزیکی و ساختاری اندک موجود بین اسیدهای چرب سیس و ترانس است که درنهایت سبب ایجاد تفاوت های بسیار بزرگ در خصوصیات فیزیکی و متابولیکی آنها میشود. اسید واکسنیک یا ترانس -11 ، در شرایط معمول تغذیهای با جیرههای برپایهی علوفه، عمدهترین اسید چرب ترانس موجود در محتویات شکمبه است. نوع میکروارگانیسمهای فعال موجود در شکمبه که بهنوبهی خود تحت تأثیر ترکیب جیرهی غذایی، عوامل مدیریتی و عوامل محیطی شکمبه قرار دارد، عمدهترین عامل در تعیین سرعت فرایند زیست هیدروژن دار شدن شکمبهای، مسیرهای متابولیکی مورد استفاده و نوع و مقدار ترکیبات حدواسط تولیدی است. افزایش غلظت اسیدهای چرب غیر اشباع در ترکیب جیره و افزایش قابلیت تخمیر جیره غذایی، با کند نمودن مسیر معمول زیست هیدروژن دار شدن، سبب فعال شدن مسیرهای جایگزین و تولید انواع ترکیبات حدواسط نامعمول در شکمبه شده و درنهایت زمینه را برای مشاهدهی اثرات متابولیکی این فرایندها فراهم مینمایند.
ادامه دارد....
لینک دانلود فایل pdf مقاله
http://parsa78.ir/administrator/pages/news/upload/_images/d033675dcd63b6c3428d95c293a641a4Khordad-KimiaLetter.pdf
برچسب:
نویسنده: محمد حیدریان